احکام طلاق
احکام طلاق
(مسأله2498) مردي كه زن خود را طلاق مي دهد، بايد عاقل و بنابراحتياط واجب بالغ باشد1 و به اختيار خود طلاق دهد. و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است؛ و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را به شوخي2 بگويد صحيح نيست.
1- اراكي: كسي كه زن خود را طلاق مي دهد، بايد عاقل و بنابراحتياط واجب بالغ باشد (ولي اگر بچه ده ساله مميّز، زن خود را طلاق دهد، احتياط بايد مراعات شود)...
گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي، نوري، سيستاني، سبحانی: مردي كه زن خود را طلاق مي دهد، بايد بالغ و عاقل باشد (سيستاني: ولي اگر بچه ده ساله زن خود را طلاق دهد، بايد مراعات احتياط در مورد آن ترك نشود)....
وحید: مردى كه زن خودرا طلاق مى دهد باید بالغ باشد ـ هر چند صحّت طلاق پسر ده ساله خالى از وجه نیست ولى باید مراعات احتیاط شود ـ و عاقل باشد...
مظاهری: مردی که زن خود را طلاق می دهد باید رشید باشد...
2- خوئي، سيستاني، تبريزي: مثلاً به شوخي (سيستاني: يا در حال مستي)...
*****
بهجت: مسأله- مرد بايد با شرايط ذيل مي تواند زن خود را طلاق دهد:
1- بالغ باشد. 2- عاقل باشد. 3) مجبور نباشد.
4- قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را به شوخي بگويد طلاق صحيح نيست. طلاق دادن بچه مميّزي كه ده سال او تمام شده بنابر أظهر صحيح است ولي خلاف احتياط مي باشد و بهتر است او را طلاق ندهد. اگر مرد را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است و بنابرأظهر در تحقّق اجبار همين قدر كافي است كه اگر مثلاً طلاق ندهد، مالي را كه به آن نياز دارد و اگر از او بگيرند به حالش ضرر دارد به ناحقّ از او بگيرند، ولي اگر مي تواند توريه كند و با توجه و التفات در حين طلاق توريه نكرد بنابر أظهر طلاق صحيح است.
زنجاني: مسأله- كسي كه زن خود را طلاق مي دهد بايد عاقل بوده و كمتر از ده سال نداشته باشد و طلاق بچه نابالغ مميّز كه كمتر از ده سال نداشته باشد صحيح است و نيز بايد انسان واقعاً طلاق شرعي و جدا شدن زن از زوجيّت خود را قصد كرده باشد و مجرد مجبور بودن طلاق دهنده سبب باطل شدن طلاق نمي گردد. البتّه در غالب موارد اجبار، شخص اجبار شده، وقوع طلاق شرعي را واقعاً قصد نمي كند بلكه تنها اجراء صيغه طلاق را قصد مي كند كه در اين صورت طلاق واقع نمي گردد، ولي اگر به سبب اجبار، مرد واقعاً قصد طلاق شرعي زنش را داشته باشد طلاق صحيح خواهد بود.
مظاهری: مسأله- مردى كه زن خود را طلاق مىدهد بايد رشيد باشد و به اختيار خود طلاق دهد، و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نيز بايدقصد طلاق داشته باشد، پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد صحيح نيست.
(مسأله 2499) زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد1 و شوهرش در آن پاكي (يا در حال نفاس يا حيض كه پيش از اين پاكي بوده2) با او نزديكي نكرده باشد3 و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مي شود.
1-مظاهری: و شوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد.
2- [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام: گلپايگاني، خوئي، تبريزي، وحید،سيستاني و صافي نيست]
3- مكارم: و اگر در حال نفاس يا حيض كه پيش از اين پاكي بوده با او نزديكي نموده باشد بنابراحتياط طلاق كافي نيست، بلكه بايد دوباره عادت شود و پاك گردد...
*****
فاضل: مسأله- شرايط صحّت طلاق عبارت است از : 1- زن بايد هنگام طلاق، از خون حيض و نفاس پاك باشد. 2- از هنگام حيض شدن قبل، تا زمان طلاق گرفتن، در حال پاكي با شوهر خود همبستر نشده باشد. 3- طلاق در حضور دو مرد عادل جاري شود.
مسأله اختصاصي
فاضل: مسأله 2625- اگر زن دروغ بگويد يا اشتباه كند و در حالي كه حيض است طلاق بگيرد، طلاق او باطل است، حتي اگر بعداً متوجه شود كه هنگام طلاق حائض بوده است، طلاق مذكور باطل است، و اگر خيال كند كه حائض است، امّا بگويد پاك هستم و طلاق بگيرد و بعد معلوم شود كه حيض نبوده، طلاقش صحيح است.
(مسأله 2500) طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است: اوّل: آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او 1نزديكي نكرده باشد. دوم: آبستن باشد2، و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده3، اشكال ندارد. سوم: مرد بواسطه غايب بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد4.
1- تبريزي: قُبُلاً و دُبُراً [ازجلو و عقب]...
2- مكارم: [پايان صورت دوم].
خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، سيستاني، زنجاني، وحید: دوم:معلوم باشد آبستن است...
3- اراكي، خوئي، زنجاني، وحید: احتياط واجب آن است كه دوباره او را طلاق دهد (زنجاني: و تا او را طلاق مجدّد نداده، معامله زن و شوهري ننمايد) .[پايان صورت دوم]
گلپايگاني، صافي، تبريزي: احتياط مستحبّ آن است كه دوباره او را طلاق دهد (گلپايگاني، صافي: ولي قبل از طلاق دوم، با او معامله زن و شوهري ننمايد).[پايان صورت دوم]
سيستاني: آن طلاق باطل است، هر چند بهتر است رعايت احتياط شود، گر چه با تجديد طلاق باشد. [پايان صورت دوم]
4- بهجت: ولي احتياط مستحبّ در اين است كه در اين صورت يك ماه صبر كند و بعد طلاق بدهد.
اراكي، خوئي، گلپايگاني، صافي، تبريزي، وحید: سوم: مرد بواسطه غائب بودن (خوئي، تبريزي: يا حبس بودن) نتواند بفهمد كه زن از خون حيض يا نفاس پاك است يا نه.
فاضل: سوم: مرد بواسطه غايب بودن و مانند آن نتواند پاك بودن زن را بفهمد.
مكارم: 3- زن غائب باشد و مرد نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
نوري، مظاهری: سوم: مرد بواسطه غائب بودن يا مشقّت داشتن تحقيق نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
سيستاني: سوم: مرد بواسطه غائب بودن يا هر سببي، هر چند كتمان زن باشد نتواند بفهمد كه زن از خون حيض و نفاس پاك است يا نه، ولي در اين صورت بنابر احتياط واجب بايد مرد صبر كند تا حداقل يك ماه از جدا شدنش از زن بگذرد و بعد او را طلاق دهد.
زنجاني، سبحانی: سوم: مرد به واسطه غايب بودن يا(زنجانی: جهتي ديگر همچون) محبوس بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
مظاهری:سوّم: مرد به واسطه غايب بودن يا مشقّت داشتن تحقيق، نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
(مسأله 2501) اگر زن را از خون حيض1 پاك بداند2 و طلاقش دهد3 بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض 4بوده، طلاق او باطل است5 و اگر او را در حيض6 بداند و طلاقش دهد7 بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحيح است.
1- وحید: و نفاس...
2- زنجاني: در جايي كه پاك بودن زن از خون حيض شرط است اگر زن را از خون حيض و نفاس پاك بداند...
3- بهجت: اگر با اعتقاد به اينكه زن از خون حيض پاك است طلاقش دهد...
4- وحید: یا نفاس...
5- سيستاني: مگر در فرض مذكور...
6- وحید: یا نفاس...
7- بهجت: اگر با اعتقاد به اينكه در حال حيض است طلاقش دهد،...
سبحانی: جداً او را طلاق دهد...
(مسأله 2502) كسي كه مي داند زنش در حال حيض يا نفاس است، اگر غايب شود، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد1، بايد تا مدتي كه معمولاً زنها از حيض يا نفاس پاك مي شوند صبر كند2.
1- فاضل، مكارم: و نتواند از حالش با خبر شود...
وحید: و متمکن از اطلاع بر حالش نباشد...
سبحانی: اگر استعلام ممکن نباشد...
2- گلپايگاني، خوئي، تبريزي، صافي: و بعد طلاق دهد.
بهجت: تا يقين كند كه او پاك شده است.
زنجانی: باید تا مدتی که شرعا زن محکوم به حیض یا نفاس است صبر کند و بعدا او را طلاق دهد.
وحید: باید تا وقتى كه یقین یا اطمینان به پاكى او پیدا مى كند صبر كند و بعد او را طلاق بدهد.
سیستانی: بايد تا مدتي كه يقين يا اطمينان پيدا كند كه زن از آن حيض يا نفاس پاك شده صبر نمايد و بعداً چنانچه بداند كه او در حالت پاكي است، مي تواند او را طلاق دهد و همچنين است اگر شك داشته باشد، در صورتي كه آنچه را در كيفيت طلاق غائب در مسأله [2500] گذشت مراعات كند.
(مسأله 2503) اگر مردي كه غائب است1 بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او درحال حيض يا نفاس است يا نه2 اگر چه3 اطلاع او از روي عادت حيض زن، يا نشانه هاي ديگري باشد كه در شرع معين شده4 بايد تا مدتي كه معمولاً زنها از حيض يا نفاس پاك مي شوند صبر كند.
این مسأله دررساله آیات عظام: مکارم و مظاهری نیست.
1- سيستاني: اگر مردي كه از زن خود جدا شده...
2- بهجت: بايد تحقيق كند....
اراكي: بايد صبركند و چنانچه نتواند اطلاع پيدا كند، مي تواند زن خود را طلاق دهد و در هر صورت اگر بعداً معلوم شود كه طلاق در حال حيض يا نفاس بوده و يا در پاكي كه با او نزديكي كرده است انجام گرفته، صحيح است.
وحید: باید به هر وسیله اى كه موجب یقین یا اطمینان مى شود استعلام كند ، و چنانچه نتوانست بعد از یك ماه از مدّت غیبت مى تواند او را طلاق دهد.
3- بهجت: ولي اگر...
4- فاضل: بايد حال او را استعلام كند و اگر نتواند بايد تا مدتي كه معمولاً زنها از حيض يا نفاس پاك مي شوند صبر كند و احتياط مستحبّ آن است كه تا يك ماه صبر كند.
سيستاني: اگر او را طلاق دهد و بعداً معلوم شود كه در حال حيض يا نفاس بوده، طلاق او صحيح نيست.
*****
زنجاني: مسأله- اگر مردي كه غايب است بدون مشقّت بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است يا نه، چنانچه بخواهد بدون اطلاع گرفتن از وضعيت زن، او را طلاق دهد، بايد تا زماني صبر كند كه اطمينان پيدا شود كه زن از حيض يا نفاس پاك شده است يا به خاطر نشانه هايي كه شرع معين كرده همچون عادت زن، حكم به پاكي زن از حيض و نفاس گردد.
(مسأله 2504) اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكي كند و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببنيد و پاك شود1، ولي زني را كه نه سالش تمام نشده، يا آبستن است2، اگر بعد از نزديكي طلاق دهند، اشكال ندارد و همچنين است اگر يائسه باشد3 يعني اگر سيّده است بيشتر از شصت سال4 و اگر سيّده نيست بيشتر از پنجاه سال5 داشته باشد.
این مسأله در رساله آیت الله مظاهری نیست.
1- گلپايگاني، فاضل، صافي: و همچنين است اگر در حال حيض يا نفاس با او نزديكي كند، نمي تواند در پاكي بعد از آن حيض يا نفاس او را طلاق دهد اگر چه در آن پاكي با او نزديكي نكرده باشد...
زنجاني: ولي زني را كه نه سالش تمام نشده يا آبستن بودن او معلوم باشد، اگر بعد از نزديكي طلاق دهند، صحيح است و همچنين است اگر يائسه باشد يعني اگر قرشيه است (زن سيّده يكي از اقسام زن قرشيه است) بيشتر از شصت سال قمري و اگر قرشيه نيست بيشتر از پنجاه سال قمري داشته باشد.
2- گلپايگاني، صافي: يا اينكه يائسه شده، اگر بعد از نزديكي طلاق دهند، اشكال ندارد. [پايان مسأله]
اراكي: زني را كه نه سالش تمام نشده يا آبستن بودن او معلوم باشد...
3- بهجت: [پایان مسأله]
خوئي، نوري، تبريزي، وحید: (معناي يائسه در مسأله [435] گذشت).
4- فاضل: شصت سال قمري...
5- فاضل: پنجاه سال قمري...
*****
سيستاني: مسأله- اگر با همسرش نزديكي كند چه پاك باشد و چه درحال حيض باشد و بخواهد طلاقش دهد، بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود، ولي زني را كه نه سالش تمام نشده، يا معلوم است كه آبستن است، اگر بعد از نزديكي طلاق دهند اشكال ندارد و همچنين است اگر يائسه باشد (معناي يائسه در مسأله [2448] گذشت).
مكارم: مسأله- هرگاه با همسرش نزديكي كرده و بخواهد طلاقش بدهد بايد صبر كند حيض ببيند و پاك شود، ولي اگر باردار باشد مي تواند بعد از نزديكي كردن بلافاصله او را طلاق دهد، همچنين اگر يائسه باشد، يعني بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.
(مسأله 2505) هرگاه با زني كه ازخون حيض و نفاس پاك است نزديكي كند و در همان پاكي طلاقش دهد 1اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده اشكال ندارد2.
این مسأله دررساله آیت الله مکارم نیست.
1- سبحانی: جداً طلاقش دهد...
اراكي، خوئي، زنجاني: اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، بنابراحتياط واجب بايد دوباره او را طلاق دهد (زنجاني: و تا او را دوباره طلاق نداده، معامله زن و شوهري نكنند).
گلپايگاني، تبريزي، صافي: چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، بنابراحتياط مستحبّ دوباره او را طلاق دهد.
سيستاني: چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، آن طلاق باطل است ولي رعايت احتياط بهتر است هرچند با تجديد طلاق باشد.
بهجت: بنابر أظهر طلاق صحيح است.
وحید: بنابر احتیاط واجب دوباره او را طلاق دهد.
(مسأله 2506) اگر با زني كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكي كندو مسافرت نمايد1 ، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد2، بايد به قدري كه زن معمولاً بعد از آن پاكي، خون مي بيند و دوباره پاك مي شود صبر كند3.
1- مكارم: و راهي براي تحقيق از حال زن نباشد...
2- فاضل: و نتواند حال او را در سفر استعلام كند...
وحید: و نتواند از حال او اطّلاع پیدا كند ، باید تا یك ماه صبر نماید.
سبحانی: اگر استعلام ممكن نباشد...
3- خوئي، تبريزي: و احتياط واجب آن است كه آن مدّت كمتر از يك ماه نباشد.
فاضل: و احتياط مستحبّ آن است كه آن مدّت كمتر از يك ماه نباشد.
سبحانی: بهتر اين است كه يك ماه صبر نمايد.
مكارم: احتياط واجب آن است كه حداقل يك ماه صبر كند و بعد طلاق دهد.
*****
سيستاني: مسأله- اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و سپس از او جدا شود مثلاً مسافرت نمايد چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد و نتواند از حالش اطلاق پيدا كند، بايد به قدري كه زن بعد از آن پاكي خون مي بيند و دوباره پاك مي شود، صبر كند و احتياط واجب آن است كه آن مدّت كمتر از يك ماه نباشد، و اگر با رعايت آنچه گفته شد طلاق دهد و سپس معلوم شود طلاق در همان پاكي اوّل واقع شده است، اشكال ندارد.
زنجاني: مسأله- اگر با زني كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكي كند و غايب شود مثلاً مسافرت نمايد، چنانچه احتمال دهد كه هنوز از پاكي بيرون نرفته و بخواهد در سفر طلاقش دهد بايد يك ماه صبر كند و بعد طلاقش دهد، و اگر بعد از يك ماه صبر كردن طلاقش دهد، طلاق وي صحيح است هر چند بعداً معلوم شود كه هنوز از آن پاكي بيرون نرفته يا در هنگام طلاق، در حال حيض يا نفاس بوده است، و اگر شخص غايب يقين داشته باشد كه زنش از خون حيض يا نفاس پاك است و در آن پاكي با وي نزديكي نكرده است، يا به حكم شرع، زن وي در اين حال به شمار آيد چنانچه زنش را طلاق دهد طلاق او صحيح است، واگر بعداً هم معلوم شود كه زن در زمان طلاق در پاکی زمان نزدیکی قرار داشته یا در حال حيض يا نفاس بوده است طلاق صحیح است .
(مسأله 2507) اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه مرضي1 حيض نمي بيند2 طلاق دهد، بايد از وقتي كه با او نزديكي كرده تا سه ماه از جماع با او خودداري نمايد و بعد او راطلاق دهد.
1- اراكي: بواسطه مرضي يا نقص در خلقت ...
خوئي، تبريزي،: بواسطه اصل خلقت يا مرضي ...
مكارم: بواسطه بيماري يا غير آن...
فاضل: بواسطه اصل خلقتش يا مرض يا بواسطه خوردن قرص –كه زنان براي جلوگيري از خون حيض مي خورند-...
2- سبحانی: یا در آفرینش چنین است...
*****
سيستاني: مسأله- اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه اصل خلقت يا مرضي يا شير دادن يا مصرف دارو يا هر سببي ديگر حيض نمي بيند و زنهاي در سنّ او حيض مي بينند طلاق دهد، بايد از وقتي كه با او نزديكي كرده تا سه ماه بگذرد كه نزديكي نكرده باشد سپس او را طلاق دهد.
زنجاني: مسأله- اگر مرد بخواهد زن خود را كه نه سالش تمام گشته و به سن يائسگي نرسيده ولي طبق معمول حيض نمي بيند طلاق دهد، بايد از وقتي كه با او نزديكي كرده تا سه ماه قمري از جماع با او خودداري نمايدو بعد او را طلاق دهد.
وحید: مسأله- اگر مرد بخواهد زن خودرا كه حیض نمى بیند ـ چه از اصل خلقت و چه به واسطه امر عارضى ـ طلاق بدهد ، باید از وقتى كه با او نزدیكى كرده تا سه ماه از نزدیكى با او خوددارى كند ، و بعد او را طلاق دهد.
(مسأله 2508) طلاق بايد به صيغه عربي صحيح1 خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند2 و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد بايد بگويد: «زوجتي فاطمة طالق» زن من فاطمه رها است و اگر ديگري را وكيل كند، آن وكيل بايد بگويد «زوجة موكّلي فاطمة طالق»3.
1- خوئي، تبريزي، فاضل، سيستاني، وحید: و به كلمه «طالق»...
2- مكارم: بنابراحتياط واجب بايد صيغه طلاق به عربي صحيح خوانده شود و واجب است دو مرد عادل آن را بشنوند...
بهجت: طلاق بايد به صيغه عربي صحيح خوانده شود و اگر خواندن به عربي صحيح ممكن نبود، با ساير زبانها به صورت صحيح بايد خوانده شود، و اگر به عربي مي تواند بخواند ولي عربي صحيح را نمي داند، احتياط در اين است كه هم به عربي غير صحيح و هم به لغت صحيح كسي كه صيغه طلاق را مي خواند خوانده شود، و بايد دو مرد عادل صيغه طلاق را بشنوند...
3- خوئي، تبريزي، سيستاني، وحید: و در صورتي كه زن معيّن باشد ذكر نام او لازم نيست. (سيستاني: و اگر حاضر باشد كافي است بگويد: «هذه طالق» و به او اشاره كند يا بگويد «أنت طالق» و او را مخاطب قرار دهد و چنانچه مرد نتواند طلاق را به صيغه عربي بياورد و نتواند وكيل بگيرد، به هر لفظي كه مرادف صيغه عربي آن است از هر لغتي باشد مي تواند طلاق دهد).
مكارم: يعني: همسر موكّل من رها است.
*****
زنجاني: مسأله- طلاق بايد به صيغه صحيح وبا كلمه طالق و بنابر مشهور به صيغه عربي خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و در صورتي كه زن معيّن نباشد به گونه اي او را معيّن كند، بنابراين اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه است ، مي گويد: «زوجتي فاطمة طالق» و اگر ديگري را وكيل كند آن وكيل مي گويد: «زوجة موكّلي فاطمة طالق».
مظاهری: مسأله- در تمام اقسام طلاق اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند بايد بگويد: »زَوْجَتى طالِق« يعنى زن من رها است، و اگر ديگرى را وكيل كند بايد بگويد »زَوْجَةُ مَوَكِّلى طالِق«، و كلّيه شرايطى كه در صيغه نكاح گفته شد اينجا هم بايد باشد به اضافه اينكه طلاق بايد در محضر دو مرد عادل باشد.
مسائل اختصاصي
بهجت: مسأله 2002- كسي كه قدرت خواندن صيغه طلاق ندارد، مثل گنگ و لال، همين كه اشاره و يقيناً به طلاق باشد كافي است، و همچنين است نوشته اي كه مقصود از آن انشاء طلاق باشد.
بهجت: مسأله 2003- طلاق دادن مكروه است، و طلاق دادن زني كه در حال بيماري است، كراهتش شديد تر است.
(مسأله 2509) زني كه صيغه شده، مثلاً يك ماه يا يك ساله او را عقد كرده اند، طلاق ندارد و رها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود، يا مرد مدّت او را ببخشد1، به اين ترتيب كه بگويد: مدّت را به تو بخشيدم2 و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست.
1- مظاهری: و شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.
زنجاني: يا مرد مدّت او را ببخشد، يا عقد او به واسطه شير خوردن و مانند آن منفسخ شود...
*****
مكارم: مسأله- ازدواج موقّت طلاق ندارد، هر زمان مدّتش تمام شود يا مرد مدّت او را ببخشد از قيد همسري او رها مي شود و پاك بودن از عادت ماهانه و همچنين شاهد گرفتن لازم نيست.
سيستاني: مسأله- ازدواج موقّت طلاق ندارد، و رها شدن به اين است كه مدتش تمام شود يا مرد مدّت را به او ببخشد، مثلاً بگويد: مدّت را به تو بخشيدم، و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست.
بهجت: مسأله- متعه يعنی عقد غير دائم، طلاق ندارد بنابراين شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست و جدايي آن بدين صورت است كه مدّت عقد تمام شود يا مرد بگويد باقي مدّت عقد را بخشيدم
طلاق بائن( رجعی)
(مسأله 2522) طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حقّ ندارد به زن خود رجوع كند، يعني بدون عقد او را به زني قبول نمايد1 و آن بر پنج قسم است2:
اوّل: طلاق زني كه نُه سالش3 تمام نشده باشد.
دوم: طلاق زني كه يائسه باشد يعني اگر سيّده است بيشتر از شصت سال و اگر سيّده نيست بيشتر از پنجاه سال4 داشته باشد5.
سوم: طلاق زني كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكي نكرده باشد6.
چهارم: طلاق سوّم زني كه او را سه دفعه طلاق داده اند7.
پنجم: طلاق خلع و مبارات8 و احكام اينها بعداً گفته خواهد شد و غير اينها «طلاق رجعي» است كه بعد از طلاق تا وقتي زن در عدّه است، مرد مي تواند به او رجوع نمايد9.
1- زنجاني: يعني بدون عقد دوباره ازدواج را برقرار سازد...
2- زنجاني: برشش قسم است...
مكارم: طلاق بر دو قسم است: «طلاق بائن» و «طلاق رجعي». طلاق بائن آن است كه مرد در آن حقّ رجوع به زن خود را ندارد (منظور از رجوع آن است كه مرد بدون عقد با زن آشتي كند و او را مجدّداً به همسري بپذيرد). طلاق بائن بر پنج قسم است:...
فاضل: طلاق از جهت اين كه زوج حقّ رجوع داشته باشد يا خير، به دو قسم تقسيم مي شود:
1) طلاق رجعي: كه در اين نوع طلاق، زوج قبل از پايان عدّه حقّ دارد رجوع كند و طلاق را به هم بزند و به زندگي با زن خود ادامه دهد.
2) طلاق بائن: كه در اين نوع طلاق، مرد حقّ رجوع ندارد. در شش مورد طلاق، بائن مي باشد:...
سيستاني: يعني بدون عقد دوباره ازدواج را برقرار سازد، و آن بر شش قسم است:...
3- زنجاني: نه سال قمري اش...
4- فاضل: پنجاه سال قمري...
5- گلپايگاني، خوئي،تبريزي، بهجت، سيستاني، صافي، زنجاني، وحید: دوم: طلاق زنی که یائسه باشد...
مكارم: 2- طلاق زن يائسه، يعني زني كه بيشتر از پنجاه سال دارد. ..
نوري: طلاق زنی که یائسه باشد و مراد از يائسه در مسأله [435] گذشت...
6- فاضل: كه در اين سه مورد، زن اصلاً عدّه ندارد تا مرد بتواند درآن رجوع كند...
7- سيستاني: چهارم: طلاق سوم كه شرح آن در مسأله [2527] خواهد آمد...
8- سيستاني، زنجانی: [و] ششم: طلاق حاكم شرع، زن شخصي را كه نه حاضر است كه مخارج زندگي او را بدهد و نه حاضر است او را طلاق دهد...
فاضل: پنجم: طلاق خلع، ششم: طلاق مبارات. كه در اين سه مورد، هر چند زن عدّه دارد، امّا مرد حقّ رجوع ندارد. و احكام اينها بعداً گفته خواهد شد.
9- بهجت: و عقد مجدّد لازم نيست.
*****
مظاهری: مسأله- طلاق بر دو قسم است:
1 - طلاق رجعى، و آن طلاقى است كه مرد زنش را نخواهد، مهريهاش را بپردازد و او را طلاق دهد، كه در اين قسم، مرد بعد از طلاق، حقّ رجوع مجدد به همسر خود را دارد يعنى مىتواند بدون عقد او را به همسرى قبول نمايد.
2 - طلاق بائن، و آن طلاقى است كه بعد از طلاق، مرد حقّ ندارد به زن خود رجوع كند، يعنى نمىتواند بدون عقد او را به همسرى قبول نمايد و آن بر شش قسم است:
اوّل: طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد.
دوّم: طلاق زنى كه يائسه باشد.
سوّم: طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد.
چهارم: طلاق زنى كه شوهرش او را سه دفعه طلاق داده است.
پنجم: طلاق خُلع، و آن طلاقى است كه زن به شوهرش مايل نيست و مهريه يا مال ديگر خود رابه او مىبخشد كهطلاقشدهد.
ششم: طلاق مبارات، و آن طلاقى است كه زن و شوهر، يكديگر را نخواهند و زن مهريه يا مال ديگر خود را به او مىبخشد تا او را طلاق دهد.
(مسأله 2523) كسي كه زنش را طلاق رجعي داده، حرام است او را از خانه اي كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولي در بعضي از مواقع كه در كتابهاي مفصّل گفته شد1، بيرون كردن او اشكال ندارد، و نيز حرام است زن براي كارهاي غير لازم2 از آن خانه بيرون رود3.
1- گلپايگاني، فاضل، صافي، نوري: و از جمله آنها فحّاشي و رفت و آمد با اجانب است...
خوئي، تبريزي: در بعضي از مواقع كه از جمله آنها فحّاشي يا رفت و آمد نمودن با اجانب است...
سيستاني: در بعضي از موارد از جمله آن كه زن زنا نمايد...
وحید: در بعضى از مواقع مانند فحّاشى و زنا كردن زن...
2- اراكي، سيستاني، زنجاني، وحید: بدون اذن شوهر...
فاضل: حرام است زن بدون اجازه شوهرش...
3- سيستاني: و بر مرد واجب است مخارج زندگي او را در دوران عدّه بدهد.
*****
مكارم: مسأله- هرگاه مرد همسرش را طلاق رجعي دهد، نمي تواند او را از خانه اي كه موقع طلاق در آن بوده بيرون كند (مگر در بعضي از موارد خاصّ)، همچنين برخود زن نيز حرام است كه براي كارهاي غير لازم از آن خانه بيرون رود.
احکام رجوع
(مسأله 2524) در طلاق رجعي مرد به دو قسم مي تواند به زن خود رجوع كند1: اوّل: حرفي بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است2. دوم: كاري كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است3.
1- مكارم: بدون آن كه صيغه عقد تازه اي بخواند...
2- زنجاني: اوّل: حرفي بزند كه از آن فهميده شود كه اورا دوباره زن خود قرار داده است، يا كاري كند كه از آن اين مطلب فهميده شد مثلاً همسر خود را ببوسد...
وحید: اول حرفی بزند که به آن قصد کند که او را به زوجیت خود برگردانده نه اینکه اخبار از برگرداندن او به زوجیت باشد...
3- اراكي: مانند جماع و بوسيدن و لمس كردن و ساير كارهايي كه بين زن و شوهر انجام ميگيرد.
فاضل: بنابراين با هر لفظ و عبارت يا عملي كه بفهماند او را مجدّداً زن خود قرار داده است، رجوع محقّق مي شود و ظاهر اين است كه به نزديكي كردن، رجوع محقّق خواهد شد، اگر چه قصد رجوع نداشته باشد.
خوئي، تبريزي، سيستاني: دوم: كاري كند و به آن كار قصد رجوع كند و (خوئي، تبريزي: ظاهر اين است كه) به نزديكي كردن، رجوع محقّق مي شود اگر چه قصد رجوع نداشته باشد. (سيستاني: و امّا بوسيدن و دست زدن با شهوت محلّ اشكال است، و بنابراحتياط واجب اگر نخواهد رجوع كند بايد دوباره طلاق بدهد).
بهجت: دوم: كاري كند كه زن از آن بفهمد رجوع كرده است.
زنجاني: دوم: با همسر خود نزديكي كند، كه اگر بدون قصد رجوع هم چنين كاري انجام دهد، رجوع به حساب مي آيد.
وحید: مانند لمس و بوسیدن، و رجوع به نزدیکی کردن محقق می شود هر چند قصد رجوع نداشته باشد.
سبحانی: و در هر دو مورد در باطن قصد رجوع كند.
*****
مظاهری: مسأله- در طلاق رجعى اگر حرفى بزند يا كارى كند كه از او رجوع فهميده شود طلاق باطل مىشود و براى رجوع رضايت زن و آگاهى او لازم نيست چنانكه شاهد هم لازم نيست.
(مسأله 2525) براي رجوع كردن لازم نيست مرد 1شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسي بفهمد، بگويد2 به زنم رجوع كردم صحيح است3.
1- بهجت: دو مرد...
2- اراكي: پيش خود بگويد...
3- گلپايگاني، صافي، فاضل، نوري: ولي (فاضل: مستحبّ است براي رجوع كردن شاهد بگيرند امّا) اگر بعد از تمام شدن عدّه، مرد بگويد كه در عدّه رجوع نموده ام لازم است اثبات نماید.
خوئي، تبريزي: اگر بدون اين كه كسي بفهمد خودش رجوع كند، رجوعش صحيح است. ولي اگر بعد از تمامي عدّه، مرد بگويد كه در عدّه رجوع نموده ام لازم است اثبات نمايد.
سيستاني، زنجاني: اگر بدون اين كه كسي بفهمد خودش رجوع كند، رجوعش صحيح است. ولي اگر بعد از تمامي عدّه، مرد بگويد كه در عدّه رجوع نموده ام و زن تصديق نكند لازم است مرد ادّعادي خود را اثبات نمايد.
مظاهری: رجوع کنید به ذیل مسأله 2524.
*****
وحید: مسأله- برای رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد ولی شاهد گرفتن افضل است و همچنین است لازم نیست به زن خبر دهد بلکه اگر بدون این که کسی بفهمد رجوع کند ، رجوعش صحیح است اگر ادعای رجوع کرد در صورتی که در بین عده باشد اثبات لازم نیست واگر بعد از تمامی عده باشد باید ثابت کند.
(مسأله 2526) مردي كه زن خود را طلاق رجعي داده، اگر مالي از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند1، حقّ رجوع از بين نمي رود2.
این مسأله در رساله آیت الله بهجت نیست.
1- اراكي: مصالحه باطل است و ...
خوئي، تبريزي: اين مصالحه اگر چه صحيح است و لازم است كه رجوع ننمايد، ولي حقّ رجوع او از بين نمي رود و در صورتي كه رجوع كند، طلاقي كه داده موجب جدايي نمي شود.
سيستاني، زنجاني: اين مصالحه اگر چه صحيح است و واجب است كه رجوع ننمايد، ولي حقّ رجوع او از بين نمي رود و در صورتي كه رجوع كند، ازدواج دوباره برقرار خواهد شد.
مكارم: يا حقّ رجوع نداشته باشد...
صافي: اگر چه بايد رجوع ننمايد ولي حقّ رجوع او از بين نمي رود و اگر رجوع كرد رجوع محقّق مي شود.
2- گلپايگاني: و مالي كه در مقابل آن گرفته، مالك نمي شود.
وحید: واجب است به مقتضای صلح عمل کند ولی اگر رجوع کرد رجوع او صحیح است.
*****
فاضل: مسأله- مردي كه زن خود را طلاق رجعي داده، اگر بعد از طلاق، زن با مرد مصالحه كند كه حقّ رجوع نداشته باشد، مصالحه باطل و مالي را كه در مقابل آن گرفته مالك نمي شود.
سبحانی: مسأله- مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر حق رجوع خود را در برابر مبلغى مصالحه كند، مصالحه صحيح و ديگر حق رجوع نخواهد داشت.
مظاهری : مسأله- در طلاق رجعى اگر شرط شود كه مرد حقّ رجوع نداشته باشد، طلاق صحيح و شرط فاسد است.
(مسأله 2527) اگر زني را دوبار طلاق دهد و به او رجوع كند1 يا دوبار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كنند2، بعد از طلاق سوم، آن زن بر او حرام است، ولي اگر بعد از طلاق سوم به ديگري شوهر كند، با چهار شرط3 به شوهر اوّل حلال مي شود، يعني مي تواند آن زن را دوباره عقد نمايد. اوّل: آن كه عقد شوهر دوم هميشگي باشد، و اگر مثلاً يك ماه يا يك ساله او را صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اوّل نمي تواند او را عقد كند، دوم: شوهر دوم بالغ باشد و با او نزديكي و دخول كند، و بنابراحتياط واجب بايد انزال شود4. سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد5. چهارم: عدّه طلاق يا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود6.
1- سبحانی: اگر زنى را دو بار طلاق دهد و بعد از هر طلاقى به او رجوع كند...
2- خوئي، تبريزي، سيستاني: يا بعد از يك طلاق رجوع و بعد از طلاق ديگر عقد كند...
فاضل: بعد از هر طلاق و گذشتن عدّه عقدش كند، يا بعد از يك طلاق، رجوع و بعد از طلاق ديگر و گذشتن عدّه، عقد كند...
3- خوئي، صافي، سيستاني، تبريزي: با پنج شرط...
4- خوئي، سيستاني، تبريزي: دوم: شوهر دوم با او نزديكي و دخول كند و احتياط واجب آن است كه نزديكي از جلو زن باشد...
گلپايگاني، صافي: دوم آن كه شوهر دوم با او نزديكي و دخول كند و بنابر احتياط واجب (صافي: نزديكي از جلو باشد و) انزال هم بنمايد...
فاضل: دوم: بنابر احتياط، شوهر دوم بالغ باشد و بايد با او نزديكي و دخول كند و بنابراحتياط واجب بايد انزال شود و نزديكي از جلوي زن باشد...
نوري: دوم: شوهر دوم بالغ و با او نزديكي و دخول كند و بنابر أقوي بايد نزديكي از جلوي زن صورت بگيرد ولي انزال، لازم نيست...
زنجاني، سبحانی: دوم: شوهر دوم با او نزديكي و دخول كند...
5- زنجاني: سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا عقد وي را فسخ كند يا عقد زن به علّتي همچون شيردادن فسخ گردد يا شوهر دوم بميرد.
6- خوئي، سيستاني، تبريزي: [و] پنجم: بنابراحتياط واجب شوهر دوم (سيستاني: در زمان نزديكي) بالغ باشد.
صافي: [و] پنجم: آنكه بنابراحتياط شوهر دوم بالغ باشد.
*****
اراكي: مسأله- اگر زني را كه دوبار طلاق دهد و بعد از هر طلاق به او رجوع كند، يا دوبار او را طلاق رجعي دهد و بعد هر طلاق و تمام شن عدّه عقدش كند، بعد از طلاق سوم، آن زن بر او حرام است، ولي اگر بعد از طلاق سوم به ديگري شوهر كند، با چند شرط به شوهر اوّل حلال مي شود، يعني مي تواند آن زن را دوباره عقد نمايد: اوّل: شوهر دوم بالغ باشد. دوم: آن كه عقد شوهر دوم هميشگي باشد و اگر مثلاً يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اوّل نمي تواند او را عقد كند. سوم: شوهر دوم از جلو با او نزديكي و دخول كرده باشد به نحوي كه هر دو لذّت برده باشند. چهارم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد. پنجم: عدّه طلاق يا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود.
بهجت: مسأله- اگر زني را دوبار طلاق داد و بعد از طلاق دوباره رجوع كرد يا عقد مجدّد نمود و يا بعد ازيك طلاق رجوع و بعد از طلاق ديگر او را عقد كرد، در هر صورت بعد از طلاق سوم، آن زن بر او حرام مي شود؛ ولي اگرزن بعد از طلاق سوم به مرد ديگري شوهر كند، با شرايط ذيل به شوهر اوّل حلال مي شود يعني شوهر اوّل مي تواند دوباره او را عقد نمايد: 1- شوهر دوم بايد بالغ باشد. 2- شودر دوم از جلو با او نزديكي كند كه موجب غسل باشد، و بنابرأحوط بايد انزال شود. 3- عقد شوهر دوم دائمي باشد. 4- شوهر دوم طلاقش بدهد يا بميرد. 5- عدّه طلاق يا وفات شوهر دوم تمام شود.
وحید: مسأله- اگر زن آزادى را دوبار طلاق دهد و بعد از هر طلاق رجوع كند ، یا دوبار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند ، یا بعد از یك طلاق رجوع و بعد از طلاق دیگر عقد كند ، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است ، ولى اگر بعد از طلاق سوم به دیگرى شوهر كند با چند شرط به شوهر اوّل حلال مى شود ، یعنى مى تواند آن زن را دوباره عقد نماید:
(اوّل) آن كه عقد شوهر دوم دائم باشد و اگر عقد مدّت دار باشد ـ مثلا یك ماهه یا یك ساله ـ بعد از آن كه از او جدا شد شوهر اوّل نمى تواند او را عقد كند.
(دوم) شوهر دوم با او از جلو نزدیكى و دخول كند به نحوى كه هر دو لذت جماع را ببرند.
(سوم) شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
(چهارم) عدّه طلاق یا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود.
(پنجم) بنا بر احتیاط واجب شوهر دوم بالغ باشد.
مكارم: مسأله- هرگاه همسرش را دوبار طلاق دهد بعد عقدش كند و يا به او رجوع كند (و بنابراحتياط واجب در هر بار نزديكي نمايد و بعد از ديدن حيض و پاك شدن او را طلاق دهد) در مرتبه سوم كه او را طلاق داد آن زن بر او حرام مي شود و تنها درصورتي بر او حلال خواهد شد كه بعد از گذشتن عدّه به عقد دائم شوهر ديگري در آيد و با او نزديكي كند، سپس او را طلاق دهد، بعد از عدّه شوهر اوّل، مي تواند با او ازدواج كند.
مظاهری:مسأله- اگر زنى را سه مرتبه طلاق دهد آن زن بر او حرام است، ولى اگر بعد از طلاق سوّم به ديگرى شوهر كند، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال مىشود:
اوّل: ازدواج شوهر دوّم دائم باشد.
دوّم: شوهر دوّم با او نزديكى و دخول در فرج كند، و بنابر اقوى معتبر است انزال نمايد.
سوّم: شوهر دوّم طلاقش دهد يا بميرد.
چهارم: عده طلاق يا عدّه وفات شوهر دوّم تمام شود
طلاق خلعی
(مسأله 2528) طلاق زني را كه به شوهرش مايل نيست1 و مهر يا مال ديگر خود را به او مي بخشد كه طلاقش دهد «طلاق خلع» گويند2.
1- سيستاني: و از او كراهت دارد...
اراكي: طلاق زني كه از شوهرش بسيار بدش مي آيد به نحوي كه ترس از ارتكاب گناه و نافرماني خداوند دارد...
2- سيستاني: [و] در طلاق خلع معتبر است كه كراهت زن از شوهرش به حدّي باشد كه او را به مراعات ننمودن حقوق زناشويي تهديد نمايد.
مظاهری: رجوع کنید به ذیل مسأله 2522.
*****
وحید: مسأله- طلاق زنى را كه از شوهر كراهت دارد و ترس آن باشد كه حقوق واجبه شوهر را مراعات نكند و در حرام بیفتد و مهر یا مال دیگر خود را به او مى بخشد كه طلاقش دهد ، طلاق خلع گویند.
مكارم: مسأله- زني كه مايل نيست با شوهرش زندگي كند و بيم آن می رود كه ادامه همسري آنها باعث گناه شود مي تواند مهر خود، يا مال ديگري را به او ببخشد كه طلاقش دهد، اين را «طلاق خلع» گويند.
فاضل: مسأله- طلاق خلع آن است كه زن به هر علّتي نخواهد با شوهرش به زندگي ادامه دهد و شوهر هم مايل به طلاق دادن او نباشد، ولي زن براي راضي كردن او به طلاق مقداري مال به او بدهد تا راضي شود او راطلاق دهد. آنچه زن به شوهر مي دهد تا او را راضي به طلاق كند، بذل مي گويند و بذل در اين نوع طلاق مي تواند به مقدار مهريه زن يا كمتر يا بيشتر از آن باشد، ولي بايد با توافق دو طرف باشد.
(مسأله 2529) اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد مي گويد1: «زَوْجَتي فاطمةُ خالَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ هِيَ طالِق2» يعني زنم فاطمه را طلاق خلع دادم، او رها است.
این مسأله در رساله آیت الله مظاهری نیست.
1- وحید: پس از بذل مى گوید: «زَوْجَتِی فاطِمَةُ ، خَلَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ» یعنى (زنم فاطمه را در مقابل چیزى كه بذل نموده ، طلاق خلع دادم).و بنابر احتیاط مستحبّ بعد از جمله مشتمل بر خلع «هِی طالِقٌ» هم بگوید و در صورتى كه زن معین باشد ، بردن نامش لازم نیست
نوري: پس از آن كه مهر خود را به شوهر بخشيد بدون فاصله شوهر مي گويد:...
2- اراكي: بگويد: «زوجتي فاطمة خلعتها علي ما بذلت» و بنابراحتياط مي تواند «هي طالق» را هم اضافه كند. [پايان مسأله]
گلپايگاني، صافي: پس از بذل مي گويد: «زَوْجَتي فاطمةُ خالَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ هِيَ طالقٌ»، يعني زنم فاطمه را در مقابل چيزي كه بذل نموده طلاق خلع دادم او رها است.
خوئي، تبريزي، سيستاني: پس از بذل مي گويد: «زَوْجَتي فاطمةُ خالَعْتُها (سيستاني: خَلَعْتُها) علي ما بذلت» و بنابراحتياط مستحبّ نيز بگويد: هي طالق (سيستاني: فَهِيَ طالق) يعني زنم فاطمه را درمقابل چيزي كه بذل نموده طلاق خلع دادم، او رها است. و در صورتي كه زن معين باشد، بردن نامش در اينجا و در طلاق مبارات نيز لازم نيست.
*****
فاضل: مسأله- در طلاق خلع، زن و مرد اگر بخواهند خودشان صيغه طلاق را بخوانند، اوّل بايد زن بگويد: «بَذَلتُ لَكَ كَذا عُلي أن تَطلقَني» يعني اين مقدار را به تو مي دهم تا مرا طلاق دهی. و بعد، مرد بگويد: «أنتِ مُخْتَلِعَة عَلَي كَذا فَأنْتِ طالِقٌ» يعني تو را در مقابل چيزي كه داده اي طلاق دادم. در اين طلاق، تمام شرايطي كه در طلاق رجعي گفته شد، لازم است رعايت شود.
مكارم: مسأله- احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق خلع به صورت زير باشد:
اگر خود شوهر مي خواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن مثلاً «فاطمه» است مي گويد: «زَوجَتي فاطمةُ خَلَعْتُها علي ما بَذَلَتْ هِيَ طالقٌ»، يعني (زنم فاطمه را در برابر چيزي كه بخشيده است طلاق دادم، او رها است). و اگر وكيل او بخواهد صيغه را بخواند احتياط واجب آن است كه يك نفر از طرف زن وكيل شود و ديگري از طرف مرد، چنانچه مثلاً اسم شوهر «محمّد» و اسم زن «فاطمه» است، وكيل زن مي گويد: «عَنْ مُوَكّلتي فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهرَها لِمُوكِّلِكَ مُحمّد لِيَخْلَعَها عَلَيه»، پس از آن وكيل مرد بدون فاصله مي گويد: «زَوجةُ مُوَكِّلي خَلَعْتُها عَلَي ما بَذَلَتْ هِيَ طالقٌ» (و اگر زن چيز ديگري غير از مهر خود را به شوهر ببخشد بايد نام همان را در موقع خواندن صيغه ببرد).
زنجاني: مسأله- اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند، بايد زن را به گونه اي مشخّص كند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد، مي گويد: «زَوْجَتي فاطِمَة خَلَعْتُها عَلي ما بَذَلَتْ » و احتیاط مستحب آن است که پس از این عبارت صیغه طلاق را نیز ضمیمه کند مثلا بگوید: «هِيَ طالقٌ» یا «فهی طالق» يعني زنم فاطمه را در مقابل چيزي كه بذل نموده طلاق خلع دادم، او رهاست.
(مسأله 2530) اگر زني را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر، همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلاً اسم شوهر محمّد و اسم زن فاطمه باشد، وكيل صيغه طلاق را اين طور مي خواند: «عَنْ مُوَكِّلَتي فاطمةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلي مُحمّدٍ لِيَخْلَعَها عَلَيهِ» پس از آن بدون فاصله مي گويد: «زَوْجَةُ مُوَكِّلي خالَعْتُها1 عَلي ما بَذَلَتْ هِيَ طالقٌ2» و اگر زني كسي را وكيل كند كه غير از مهر، چيز ديگري را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد، وكيل بايد به جاي كلمه «مهرها» آن چيز را بگويد: مثلاً اگر صد تومان داده بايد بگويد: «بَذَلْتُ مِأةَ تُومان».3
این مساله در رساله آیت الله مظاهری نیست.
1- اراكي: خَلَعْتُها...
2- سيستاني،: پس از آن مي گويد: «زَوجَةُ مَوكِّلي خَلَعُتها عَلي ما بَذَلتْ فَهِيَ طالقٌ» ...
زنجانی:پس از آن بدون فاصله بگوید«زَوجَةُ مَوكِّلي خَلَعُتها عَلي ما بَذَلتْ » و احتیاط مستحب آن است که پس از ان صیغه طلاق را نیزبیفزاید مثلا بگوید: «هی طالق» یا «فهی طالق»...
وحید:بدون آنکه-بنا براحتیاط-موالات عرفا به هم بخورد می گوید: «زَوجَةُ مَوكِّلي خَلَعُتها عَلي ما بَذَلتْ »...
3- نوري: و در صورتي كه زن معين باشد بردن نامش در اينجا و در طلاق مبارات لازم نيست و همين قدر كه او را درنظر بگيرد، كافي است.
زنجاني: مثلاً اگر يك زمين داده، بايد بگويد: بَذَلْتُ الأرْضَ.
سبحانی: سپس از طرف شوهر قبول كند و بگويد قبلت ذلك بعداً بگويد زوجة موكّلى خلعتها على ما بذلت هي طالق.
مكارم: رجوع كنيد به ذيل مسأله 2529.
طلاق مبارات
(مسأله 2531) اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند1 و زن مالي به مرد بدهد2 كه او را طلاق دهد، آن طلاق را «مبارات» گويند.
1- اراكي: يعني علاوه بر كراهت زن، مرد هم كراهت داشته باشد...
سيستاني: و از هم كراهت داشته باشند...
زنجاني: اگر زن و شوهر از هم بدشان بيايد...
وحید: اگر زن و شوهر از یكدیگر كراهت داشته باشند...
2- فاضل، مكارم: زن، مهر خوديا مال ديگري را به مرد ببخشد...
مظاهری: رجوع كنيد به ذيل مسأله 2522.
(مسأله 2532) اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند1 چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، بايد بگويد: «بارَأتُ زَوْجَتي فاطِمَةَ عَلي مَهرِها فَهّيَ طالقٌ» يعني مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او، پس او رها است و اگر ديگري را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: «بارأتُ زوجَةَ موكِّلي فاطمَةَ عَلي مَهرِها فهي طالقٌ»2 و در هر دو صورت اگر به جاي كلمه «علي مَهرِها» «بِمَهرِها3» بگويد اشكال ندارد.
این مسأله در رساله آیت الله مظاهری نیست.
1- اراكي: اگر زن تمام مهر را بخشيد و شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند...
فاضل: در صيغه طلاق مبارات نيز مثل خلع، بايد اوّل زن مهريّه خودش را به شوهر ببخشد تا شوهر او را طلاق دهد و حتي مي تواند به فارسي بگويد: «مهريه خود را به تو بخشيدم تا مرا طلاق دهي». اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند...
2- بهجت: [پایان مسأله].
3- سبحانی: «لمهرها»...
*****
خوئي، تبريزي: مسأله- اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد بايد بگويد: «بارَأتُ زوجَتي فاطمةَ عَلي ما بَذَلَتْ فَهِيَ طالقٌ.» يعني من و زنم فاطمه در مقابل بذل كرده او از هم جدا شديم پس او رها است. و اگر ديگري را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: «عَنْ قِبَلِ مُوكِّلي بارأتُ زَوْجَتهُ فاطمةَ عَلي ما بَذَلَتّ فَهِيَ طالقٌ*» و در هر دو صورت اگر به جاي كلمه «عَلَي ما بَذَلَتْ» «بِما بَذَلَتْ» بگويد اشكال ندارد.
. سيستاني: چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد مي گويد: «بارَأتُ زوجَتي فاطمةَ عَلَي مابَذَلَت» و بنابراحتياط لازم نيز بايد بگويد: «فَهِيَ طالقٌ»...
* وحید: وكیل باید بگوید: «بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَكِّلِی فاطِمَةَ عَلى ما بَذَلَتْ فَهِی طالِقٌ» یا بگوید: «عَنْ قِبَلِ مُوَكِّلِی بارَأْتُ زَوْجَتَهُ فاطِمَةَ عَلى ما بَذَلَتْ فَهِی طالِقٌ» و لزوم گفتن «فَهِی طالِق» در صیغه هاى ذكر شده مبنى بر احتیاط واجب است ، و اگر به جاى «عَلى ما بَذَلَتْ» «بِما بَذَلَتْ» بگوید اشكال ندارد.
زنجاني: مسأله- اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند، بايد زن را بگونه اي مشخّص كند؛ مثلاً چنانچه اسم زن فاطمه باشد و مالی را به شوهر بخشیده تا طلاقش دهد شوهر او ، مي گويد: «بارَأتُ زَوجَتي فاطمةَ عَلي ما بَذَلَت » يعني من از زنم فاطمه در مقابل مالي كه او بذل كرده جدا مي شوم، و اگر ديگري را وكيل كند، وكيل مي گويد: «عَنْ قِبَلِ مُوكِّلي بارأتُ زَوْجَتهُ فاطمةَ عَلي ما بَذَلَتّ » و در هر دو صورت پس از صیغه مبارات بنابراحتیاط واجب صیغه طلاق را نیز بگوید: مثلا بگوید: «هی طالق» یا «فهی طالق» و اگر به جای کلمه «علی ما بذلت » «بما بذلت» بگوید اشکال ندارد.
صافي: مسأله- اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد بايد بگويد: «بارَأتُ زَوْجَتي فاطِمَةَ عَلي ما بَذَلَتْ مهرها فَهِيَ طالقٌ» يعني مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل آنچه بذل كرده او، پس او رها است. و اگر ديگري را وكيل كند، وكيل بايد بگويد: «بارَأتُ زوجةَ مُوَكِّلي فاطِمَةَ عَلي ما بَذَلَتْ فَهيَ طالقٌ» و در هر دو صورت اگر بجاي كلمه «عَلَي ما بَذَلَت» «بما بذلت» بگويد اشكال ندارد.
مكارم: مسأله- احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق مبارات را به طريق زير بخوانند: اگر خود شوهر صيغه را مي خواند و مثلاً اسم زن فاطمه است، مي گويد: «بارَأتُ زَوجَتي فاطِمَةَ عَلي ما بَذَلَتْ فَهِيَ طالقٌ» يعني: «مبارات كردم[1] زنم فاطمه را در مقابل مهر او، پس او رها است» (و اگر چيزي غير مهر را مي دهد بايد آن را نام ببرد) و در صورتي كه وكيل مرد بخواهد صيغه را بخواند مي گويد: «بارأتُ زَوْجَةَ مُوكِّلي فاطِمَةَ عَلَي ما بَذَلَتْ فَهِيَ طالقٌ»، البتّه قبلاً بايد زن مهر خود بلكه چيزي كمتر از آن را به شوهر در برابر طلاق مبارات بخشيده باشد.
1- مكارم: احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق خلع و مبارات...
2- سيستاني: صيغه طلاق خلع و مبارات درصورت امكان بايد به عربي صحيح خوانده شود و چنانچه ممكن نباشد، حكم آن حكم طلاق است كه در مسأله [2508] گذشت...
زنجاني: صيغه طلاق خلع و مبارات بايد بطور صحيح و بنابر مشهور به عربي خوانده شود...
3- وحید: و اگر مرد نتوانست به صیغه عربى طلاق بدهد ، بنابر احتیاط واجب وكیل بگیرد ، و اگر نتوانست وكیل هم بگیرد ، به هر لفظى كه مرادف صیغه عربى باشد طلاق خلع و مبارات بدهد صحیح است.
*****
مظاهری: مسأله- در طلاق خلع و مبارات لازم نيست براى بخشيدن مال زن به شوهر، صيغه عربى خوانده شود بلكه به هر نحوى كه زن مال خود را به شوهر ببخشد كفايت مىكند.
(مسأله 2534) اگر زن در بين عدّه طلاق خلع يا مبارات، از بخشش خود برگردد، شوهر مي تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
*****
مكارم: مسأله- زن مي تواند در بين عدّه طلاق خلع يا مبارات، از بخشش خود برگردد و اگر برگردد شوهر مي تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را همسر خود قرار دهد.
(مسأله 2535) مالي را كه شوهر براي طلاق مبارات مي گيرد، بايد بيشتر از مهر نباشد1 ولي در طلاق خلع اگر بيشتر باشد2، اشكال ندارد.
1- فاضل، مكارم: بلكه احتياط واجب آن است كه كمتر باشد...
سيستاني: بلكه به احتياط واجب بايد كمتر از مهر باشد...
2- مكارم: هر مقدار باشد...
*****
مظاهری: مسأله- مالى را كه شوهر براى طلاق خلع يا مبارات مىگيرد لازم نيست به اندازه مهر يا كمتر باشد، بلكه اگر بيشتر هم باشد مانعى ندارد.
مسأله اختصاصي
بهجت: مسأله 2030- شرايطي كه در طلاق خلع نسبت به زن و شوهر معتبر است و در كتب مفصّل آمده، در طلاق مبارات نيز معتبر است و شرايطي كه در اصل طلاق معتبر بود، در هر يك از طلاق خلع و مبارات نيز معتبر است
عده طلاق
(مسأله2510) زني كه نه سالش تمام نشده و زن يائسه[1][1] عدّه ندارد، يعني اگر چه شوهرش با او نزديكي كرده باشد، بعد از طلاق مي تواند فوراً شوهر كند.
*****
مكارم: مسأله- زني كه از شوهرش طلاق گرفته بايد عدّه نگه دارد، مگر اين كه شوهر با او اصلاً نزديكي نكرده باشد، يا قبل از نه سال طلاقش دهد، يا زن يائسه باشد، يعني پنجاه سال از عمر او گذشته باشد، در اين سه صورت بعد از طلاق مي تواند بلافاصله شوهر كند.
زنجانی: مسأله- اگر شوهر زنش را پیش از نزدیکی کردن با او طلاق دهد عده ندارد و زن می تواند بعد از طلاق فورا شوهر کند و همچنین زنی که نه سالش تمام نشده و زن یائسه عده ندارد اگر چه شوهرش با او نزدیکی کرده باشد.
سبحانی: مسأله- زن يائسه عده ندارد; اگرچه شوهرش با او نزديكى كرده باشد و بعد از طلاق مى تواند فوراً شوهر كند و زنى كه نه سالش تمام نشده نيز عده ندارد.
مظاهری: مسأله- زنى را كه نُه سالش تمام نشده، يا آبستن و يا يائسه است اگر بعد از نزديكى طلاق دهند اشكال ندارد.
زنى كه از شوهرش طلاق گرفته بايد عدّه نگهدارد مگر اينكه شوهر با او اصلاً نزديكى نكرده باشد يا قبل از نُه سال طلاقش دهد يا زن يائسه باشد، كه در اين سه صورت بعد از طلاق مىتواند بلافاصله شوهر كند.
(مسأله 2511) زني كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكي كند و طلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عدّه نگه دارد1 يعني بعد از آن كه در پاكي طلاقش داد2، به قدري صبر كند كه دوباره حيض ببيند و پاك شود و همين كه حيض سوم را ديد عدّه او تمام مي شود و مي تواند شوهر كند. ولي اگر پيش از نزديكي كردن با او طلاقش بدهد3 عدّه ندارد4، يعني مي تواند بعد از طلاق فوراً شوهر كند5.
1- زنجاني: يعني بعد از طلاق سه پاكي ببيند و بعد مي تواند شوهر كند، و اگر درحال پاکی زن را طلاق داده و پس از آن مقداري هر چند كم، پاك باشد، یک پاكي به حساب مي آيد.
وحید: و زن آزادى كه حیض مى بیند و حیض او مستقیم و متعارف است ـ یعنى مانند كسى نیست كه مثلا سه ماه یا چهار ماه یكبار حیض مى بیند ـ عدّه اش آن است كه ـ بعد از آن كه شوهرش او را در پاكى كه با او نزدیكى نكرده طلاق داد و بعد از طلاق هم هرچند به قدر یك لحظه پاك بود ـ به قدرى صبر كند كه دوبار حیض ببیند و پاك شود ، و همین كه حیض سوم را دید عدّه او تمام مى شود و مى تواند شوهر كند ، ولى اگر پیش از نزدیكى كردن با او طلاقش بدهد ، عدّه ندارد ، یعنى مى تواند فوراً شوهر كند.
2- گلپايگاني، صافي، فاضل: و مقداري –هر چند كم باشد- بعد از طلاق پاك بود...
خوئي، تبريزي: زني كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست و شوهرش با او نزديكي كند (تبريزي: و شوهرش با او نرديكي كرده) اگر طلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عدّه نگه دارد و عدّه زن آزاد آن است كه بعد از آن كه شوهرش در پاكي طلاقش داد...
سيستاني: زني كه نه سالش تمام شده است و يائسه نيست و شوهرش با او نزديكي كرده اگر طلاقش دهد، بعد از طلاق بايد عدّه نگهدارد، و عدّه زني كه فاصله بين دو حيض او كمتر از سه ماه است آن است كه بعد از آن كه شوهرش در پاكي طلاقش داد...
3- گلپايگاني، صافي: اگر بعد از عقد با او نزديكي نكرده باشد و طلاقش بدهد...
4- بهجت: [پایان مسأله]
5- سيستاني: مگر آن كه مني شوهر داخل فرج او شده باشد، كه در اين صورت بايد عدّه نگهدارد.
*****
مكارم: مسأله- مقدار عدّه در مورد زناني كه عادت مي شوند احتياط آن است كه به قدري صبر كند كه دوباره حيض ببيند و پاك شود، هنگامي كه حيض سوم را ديد عدّه او تمام است.
مظاهری: مسأله- مقدار عدّه در ازدواج دائم آن است كه به قدرى صبر كند كه دو بار حيض ببيند و پاك شود و هنگامى كه حيض سوّم را ديد عدّه او تمام مىشود امّا زنى كه در سن زنهايى است كه حيض مىبينند ولى عادت نمىشود عدّه او سه ماه است.
(مسأله2512) زني كه حيض نمي بيند اگر در سن زنهايي باشد كه حيض مي بيند1، چنانچه شوهرش بعد از نزديكي كردن او را طلاق دهد2، بايد بعد از طلاق تا سه ماه3 عدّه نگه دارد4.
1- سيستاني، زنجانی: يا حيض مي بيند ولي فاصله بين دو حيض او سه ماه يا بيشتر است...
2- اراكي، گلپايگاني، صافي: چنانچه شوهرش او را طلاق دهد...
3- اراكي، سيستاني، زنجانی: سه ماه قمري...
سبحانی: یعنی نود روز تمام...
4- مكارم: و منظور از سه ماه آن است كه اگر اوّل ماه است، سه ماه تمام هلالي و اگر روز ديگري از ماه است مانند پنجم يا دهم، هنگامي كه پنجم يا دهم ماه چهارم شود عدّه او تمام است، مثلاً اگر پنجم ماه رجب او را طلاق گفته، پنجم ماه شوّال عدّه او تمام است.
مظاهری: رجوع کنید به ذیل مسأله 2511.
(مسأله 2513) زني كه عدّه او سه ماه است، اگر اوّل ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالي، يعني از موقعي كه ماه ديده مي شود تا سه ماه عدّه نگهدارد1. و اگر در بين ماه طلاقش بدهند، بايد باقي ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسري ماه اوّل را از ماه چهارم2 عدّه نگه دارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند3 و آن ماه بيست و نه روز باشد بايد نه روز باقي ماه را با دو ماه بعد از آن بيست روز از ماه چهارم 4عدّه نگهدارد، و احتياط مستحبّ5 آن است كه از ماه چهارم، بيست و يك روز عدّه نگه دارد تا با مقداري كه از ماه اوّل عدّه نگه داشته، سي روز شود.
این مساله در رساله آیات عظام:سبحانی ومظاهری نیست.
1- سيستاني: اگر اوّل ماه قمري طلاقش بدهند بايد سه ماه تمام عدّه نگهدارد...
2- وحید: و بنابر احتیاط واجب كسرى ماه اوّل را از ماه چهارم تا مجموع سى روز شود...
3- سيستاني: و آن ماه سي روز باشد، پايان عدّه او غروب روز بيستم از ماه چهارم است؛ و اگر ماه اول بيست و نه روز باشد احتياط واجب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عدّه نگهدارد، تا با مقداري كه از ماه اوّل عدّه نگه داشته، سي روز شود.
4- وحید: و بنابر احتیاط واجب بیست و یك روز ـ عدّه نگه دارد.
5- اراكي: احتياط واجب...
مكارم: رجوع كنيد به ذيل مسأله 2512.
*****
زنجاني: مسأله- زني را كه عدّه او سه ماه است هر روز از ماه طلاق دهند، در همان روز از ماه چهارم عدّه او تمام مي شود، و احتياط مستحبّ آن است كه زن قبل از گذشتن 90 روز از زمان طلاق ازدواج نكند و از كارهايي كه در عدّه حرام است همچون زينت كردن خودداري كند.
(مسأله 2514) اگر زن آبستن را طلاق دهند1، عدّه اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچّه اوست2، بنابراين اگر مثلاً يك ساعت بعد از طلاق، بچّه او به دنيا آيد، عدّه اش تمام مي شود3.
1- گلپايگاني، صافي: اگر زن آبستن را كه حملش از شوهرش باشد طلاق دهند...
وحید : و بچه او از زنا نباشد...
2- اراكي: عدّه اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن حمل او است اگر چه به صورت نطفه باشد...
فاضل: بايد تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه عده نگهدارد...
3- مكارم: و مي تواند شوهر كند.
گلپايگاني، صافي: و اگر حمل از شوهرش نباشد –خواه از زنا باشد يا از شبهه- به وضع حمل عدّه طلاق تمام نمي شود، بلي عدّه وطي به شبهه به وضع حمل تمام مي شود و زنا عدّه ندارد.
سيستاني: ولي اين در صورتي است كه بچه فرزند شرعي شوهر باشد، بنابراين اگر زن از زنا آبستن شده باشد و شوهرش او را طلاق دهد، عدّه او به وضع حمل بچه اش تمام نمي شود.
زنجاني: البته اين درصورتي است كه بچه از عقد صحیح باشد ، يا شوهر پيش از عقد از روي شبهه با زن نزديكي كرده و زن آبستن شده باشد ولی اگر زن از زنا آبستن شده باشد یا غیر از شوهرش آبستن شده باشد و شوهرش او را طلاق دهد، عدّه طلاق با دنيا آمدن يا سقط بچه تمام نمي شود. بلکه عده وی همچون عده زنانی است که آبستن نیستند.
(مسأله 2515) زني كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر صيغه شود مثلاً يك ماه يا يك ساله، چنانچه شوهرش با او نزديكي نمايد و مدّت آن زن تمام شود يا شوهر مدّت را به او ببخشد1، در صورتي كه حيض مي بيند بايد به مقدار دو حيض و اگر حيض نمي بيند، چهل و پنج روز بايد از شوهر كردن خودداري نمايد.
این مسأله در رساله آیت الله بهجت نیست.
1- اراكي: بايد عدّه نگه دارد پس اگر حيض مي بيند بايد به مقدار دو حيض و اگر نمي بيند، چهل و پنج روز از شوهر كردن خودداري نمايد.
گلپايگاني، صافي: بايد عدّه نگه دارد، پس اگر حيض مي بيند، واجب است به مقدار دو حيض عدّه نگهدارد، و اگر حيض نمي بيند، بايد چهل و پنج روز از شوهر كردن خودداري نمايد (صافي: و اگر آبستن باشد بنابراحتياط لازم هر كدام از زاييدن و چهل و پنج روز را كه بيشتر است عدّه قرار دهد).
خوئي، تبريزي: بايد عدّه نگه دارد پس اگر حيض مي بيند بايد به مقدار دو حيض عدّه نگه دارد و شوهر نكند و اگر حيض نمي بيند چهل و پنج روز از شوهر كردن خودداري نمايد و در صورتي كه آبستن باشد احتياط واجب آن است كه به هر كدام از زاييدن يا چهل و پنج روز كه بيشتر است عدّه نگه دارد.
وحید: باید عدّه نگه دارد ، پس اگر حیض مى بیند باید به دو حیض كامل عدّه نگه دارد ، و شوهر نكند ، و اگر حیض نمى بیند ، چهل و پنج روز عدّه نگه دارد ، و در صورتى كه آبستن باشد عده او تا زاییدن یا سقط بچّه اوست ، و احتیاط مستحبّ آن است كه به هركدام از زاییدن یا چهل و پنج روز كه بیشتر است عدّه نگه دارد.
سيستاني: بايد عدّه نگه دارد، پس اگر حيض مي بيند، بايد به مقدار دو حيض عدّه نگهدارد و شوهر نكند و يك بار حيض ديدن بنابراحتياط واجب كافي نيست، و اگر حيض نمي بيند چهل و پنج روز از شوهر كردن خودداري نمايد، و در صورتي كه آبستن باشد عدّه او تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه اوست اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه به هر كدام از زاييدن يا چهل و پنج روز كه بيشتر است عدّه نگه دارد.
فاضل: در صورتي كه حيض مي بيند بنابراحتياط واجب بايد به مقدار دو حيض كامل عدّه نگه دارد و شوهر نكند و اگر حيض نمي بيند، چهل و پنج روز بايد از شوهر كردن خودداري نمايد. و در صورتي كه آبستن باشد، با وضع حمل يا سقط جنين، عدّه او تمام مي شود هر چند احتياط مستحبّ آن است كه به هر كدام از زاييدن يا چهل و پنج روز، يا دو حيض كامل كه بيشتر است، عدّه نگهدارد.
*****
مكارم: مسأله- عدّه ازدواج موقّت بعد از تمام شدن مدّت، در صورتي كه عادت ماهانه مي بيند، به مقدار دو حيض كامل است و اگر عادت نمي بيند چهل و پنج روز تمام است.
زنجاني: مسأله- زني كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست اگر به ازدواج موقّت كسي در آيد، چنانچه شوهرش با او نزديكي نمايد و مدّت ازدواج تمام شود يا به جهتي همچون بخشيدن شوهر، يا شير خوردن، ازدواج وي فسخ گردد بايد عدّه نگهدارد، پس اگر حيض مي بيند بايد به مقدار يك حيض كامل عدّه نگهدارد، و مستحبّ بلكه مطابق احتياط استحبابي آن است كه دو حيض كامل صبر كند و شوهر نكند، و اگر حيض نمي بيند چهل و پنج روز از شوهر كردن خودداري نمايد و در هر حال اگر زن آبستن است با بدنيا آمدن بچه ياسقط بچه عدّه تمام مي گردد چنانچه در مسأله قبل گذشت.
سبحانی: مسأله- عده ازدواج موقت پس از تمام شدن و يا بخشيدن باقى مانده مدت، دو حيض است و اگر حيض نمى بيند، چهل و پنج روز بايد از شوهر كردن خوددارى نمايد.
مظاهری: مسأله- عدّه ازدواج موقّت در صورتى كه عادت ماهانه مىبيند به مدّت دو حيض است و اگر عادت نمىبيند چهل و پنج روز است.
(مسأله 2516) ابتداي عدّه طلاق از موقعي است كه خواندن صيغه طلاق تمام مي شود، چه زن بداند طلاقش داده اند يا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد كه او را طلاق داده اند، لازم نيست دوباره عدّه نگه دارد1.
1- زنجاني: و همچنين اگر وكيل شوهر، زن را طلاق دهد و شوهر از آن اطّلاع نداشته باشد، و بعد از تمام شدن عدّه بفهمد كه وكيل او زنش را طلاق داده، لازم نيست زن دوباره عدّه نگهدارد.
*****
مظاهری: مسأله- لازم نيست زن بداند طلاقش دادهاند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد كه او را طلاق دادهاند لازم نيست دوباره عدّه نگهدارد.
[2][1] - معناي يائسه در مسأله435 گفته شد.
عده وفات
(مسأله 2517) زني كه شوهرش مرده1 اگر آبستن نباشد2، بايد تا چهار ماه3و ده روز عدّه نگه دارد (يعني از شوهر كردن خودداري نمايد4 )اگر چه يائسه يا صيغه باشد5، يا شوهرش با او نزديكي نكرده باشد6، و اگر آبستن باشد، بايد تا موقع زاييدن عدّه نگه دارد7، ولي اگر پيش از گذشتن چهارماه و ده روز، بچه اش به دنيا آيد8، بايد تا چهار ماه و ده ورز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عدّه را «عدّه وفات» مي گويند.
1- خوئي، تبريزي: در صورتي كه آزاد است...
2- [عبارت «اگر آبستن نباشد» در رساله آيت الله بهجت نيست]
3- سيستاني: چهارماه قمري...
4- عبارت داخل پرانتز در رساله آیت الله سبحانی نیست.
بهجت: يا نه سالش تمام نشده باشد...
خوئي: اگر چه يائسه يا صغيره باشد...
5- اراكي، فاضل: اگر چه صغيره و يا يائسه يا صيغه باشد...
سيستاني: اگر چه صغيره يا يائسه يا متعه يا كافره يا مطلّقه رجعيّه در حال عدّه باشد...
6- سيستاني: حتي اگر شوهر، طفل يا ديوانه باشد...
زنجاني: اگر چه صيغه باشد يا از زنهايي باشد كه عدّه ندارند.
مكارم: زني كه همسرش از دنيا رفته، بايد چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارد، خواه ازدواج دائم باشد يا موقّت، شوهرش با او نزديكي كرده باشد يا نه، حتي زن يائسه نيز بايد عدّه وفات نگه دارد...
وحید: از شوهر کردن خودداری نماید چه شوهرش با او نزدیکی کرده باشد یا نه، صغیره باشد یا کبیره ، یائسه باشد یا نه، عقدش دائم باشد یا موقت...
7-زنجانی:اگرآبستن باشد باید تا موقع زایمان یا سقط شدن کودک عده نگه دارد...
8-زنجانی:یا سقط شود...
(مسأله 2518) زني كه در عده وفات مي باشد، حرام است لباس الوان[3][1] بپوشد1 و سرمه بكشد و همچنين كارهاي ديگري كه زينت حساب شود بر او حرام مي باشد2.
1- فاضل، سيستاني: حرام است لباسهاي زينتي بپوشد...
سبحانی: حرام است لباسى كه در عرف زينت حساب مى شود بپوشد ...
مظاهری: و كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود نيز بر او حرام مىباشد...
2- سيستاني: ولي بيرون رفتن از خانه حرام نيست.
*****
مكارم: مسأله- زن در مدّت عدّه وفات بايد از پوشيدن لباسهاي زينتي و كشيدن سرمه در چشم و كارهاي ديگري كه زينت حساب مي شود خودداري كند.
زنجاني: مسأله- زن در مدت عدّه وفات بايد از زينت كردن يا پوشيدن لباسهاي زينتي يا كشيدن سرمه در چشم يا كارهاي ديگر خودداري كند.
وحید: مسأله- بر زن آزادى كه در عدّه وفات مى باشد زینت در بدن و لباس حرام است ـ مانند سرمه كشیدن و استعمال عطریات و پوشیدن لباس رنگین ـ و این حكم از صغیره و دیوانه مرفوع است ، و تكلیف ولىّ هم به منع آنها ثابت نیست ، و در زنى كه متعه شده و مدت آن دو روز یا كمتر است زینت كردن حرام نیست.
(مسأله 2519) اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات، شوهر كند1، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است2، بايد ازشوهر دوم جدا شود3 و در صورتي كه آبستن باشد4، به مقداري كه در عدّه طلاق گفته شد5، براي شوهر دوم عدّه طلاق6، و بعد براي شوهر اوّل عدّه وفات7 نگهدارد و اگر آبستن نباشد، براي شوهر اوّل عدّه وفات و بعد براي شوهر دوم عدّه طلاق نگه دارد8.
1- زنجاني: چنانچه معلوم شود شوهر او در موقع يقين زن به مرگ وي، هنوز زنده بوده و بعداً مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود و براي شوهر اوّل عدّه وفات نگهدارد كه ابتداي آن زماني است كه خبر درست مرگ وي به او مي رسد و براي شوهر دوم- اگر با وي نزديكي كرده باشد- عدّه وطي شبهه كه مانند عدّه طلاق است، نگهدارد. ظاهراً عدّه وفات و عدّه وطي شبهه در يكديگر تداخل نموده و لازم نيست دو عده مستقل بگيرد، بلكه با هر كدام از آنها كه ديرتر به پايان مي رسد عده زن بطور كامل سپري مي گردد.
2- اراكي: و عقد ازدواج با شوهر دوم در ايام عده واقع شده ...
سيستاني: و عقد دوم در زمان حيات شوهر اوّل يا عده وفات واقعي او بوده است، بايد از شوهر دوم جدا شود و بنابراحتياط واجب دو عدّه نگهدارد، پس در صورتي كه از شوهر دوم آبستن باشد تا مقدار زاييدن براي شوهر دوم عدّه وطي شبهه (كه مانند عده طلاق است) و بعد براي شوهر اوّل عدّه وفات نگهدارد يا عدّه سابق را تكميل نمايد،واگر آبستن نباشد اگر مرگ شوهر اوّل قبل از نزديكي شوهر دوم بوده است ابتداء عدّه وفات نگهدارد و سپس عده وطي شبهه، و اگر نزديكي قبل از وفات بوده است عدّه آن مقدّم است.
3- وحید: و در صورتى كه آبستن باشد بنابر احتیاط واجب تا زاییدن كه مقدار عدّه طلاق است براى شوهر دوم عدّه نگه دارد ، و بعد براى شوهر اوّل عدّه وفات نگه دارد ، و اگر آبستن نباشد براى شوهر اول عدّه وفات و بعد براى شوهر دوم عدّه وطى به شبهه ـ كه مانند عدّه طلاق است ـ نگه دارد.
مظاهری: و براى شوهر اوّل عدّه وفات و بعد براى شوهر دوّم عدّه طلاق نگهدارد.
4- مكارم: بايد از شوهر دوم جدا شود و احتياط واجب آن است كه در صورتي كه آبستن باشد...
5- گلپايگاني، صافي: يعني تا موقع زاييدن...
سبحانی: مسأله 2512...
6- اراكي: در صورتي كه از شوهر دوم آبستن باشد باید تا وضع حمل براي شوهر دوم عدّه نگه دارد...
خوئي، تبريزي: بنابراحتياط در صورتي كه آبستن باشد تا مقدار زاييدن براي شوهر دوم عدّه طلاق...
7- مكارم: چهار ماه و ده روز عدّه وفات...
8- گلپايگاني، صافي: و ابتداي عدّه وفات را از موقعي كه خبر صحيح وفات شوهر به او رسيده قرار دهد.
فاضل: رجوع کنید به مسائل اختصاصی 2587- 2583 بعد از مسأله 2463 متن اصلی.
(مسأله 2520) ابتداي عدّه وفات1 از موقعي است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود2.
1- خوئي، فاضل، تبريزي، سيستاني: در صورتي كه شوهر زن، غايب يا در حكم غائب باشد...
مكارم: در صورتي كه شوهر غائب باشد و فوت كند...
2- سيستاني: نه اززمان مرگ شوهر؛ ولي اين حكم در زني كه به سن بلوغ نرسيده و يا ديوانه مي باشد محلّ اشكال است و رعايت احتياط، واجب است.
(مسأله 2521) اگر زن بگويد عدّه ام تمام شده، با دو شرط از او قبول مي شود: اول: آن كه مورد تهمت نباشد1، دوم: از طلاق يا مردن شوهرش به قدري گذشته باشد كه در آن مدّت، تمام شدن عدّه ممكن باشد.
این مسأله در رساله آیت الله مظاهری نیست.
1- خوئي، فاضل، تبريزي: بنابراحتياط ...
*****
مكارم: مسأله- هرگاه زن بگويد عدّه من تمام شده، از او قبول مي شود به شرط آن كه مورد اتهام نباشد، بلكه احتياط واجب آن است كه مورد وثوق باشد.
زنجاني: مسأله- اگر زن بگويد عدّه ام تمام شده، چنانچه اطمينان برخلاف گفته وي نباشد، قول او پذيرفته مي شود.
سيستاني: مسأله- اگر زن بگويد عدّه ام تمام شده، از او قبول مي شود مگر آن كه مورد تهمت باشد كه در اين صورت بنابراحتياط واجب قبول نمي شود، مثلاً اگر ادّعا كند كه در يك ماه سه مرتبه خون ديده ادّعاي او تصديق نمي شود، مگر آن كه نزديكانش از زنان تصديق كنند كه عادت زنانه او اين چنين بوده است.
وحید: مسأله- اگر زن بگوید عدّه ام تمام شده از او قبول مى شود به شرط آن كه از طلاق یا مردن شوهر به قدرى گذشته باشد كه در آن مدّت تمام شدن عدّه ممكن باشد.
مسأله اختصاصي
بهجت: مسأله 2016- اگر زني را كه حامله نيست طلاق رجعي داد و قبل از اتمام عدّه طلاق، شوهر وفات كرد، زن بايد از زمان مرگ شوهر، عدّه وفات نگه دارد.
احکام متفرقه طلاق
(مسأله 2536) اگر با زن نامحرمي1 به گمان اين كه عيال خود اوست نزديكي كند چه زن بداند كه او شوهرش نيست، يا گمان كند شوهرش مي باشد، بايد عدّه نگهدارد2.
1- سيستاني: اگر با زني كه همسرش نيست...
2- مكارم: زن بايد عدّه نگه دارد (به مقدار عدّه طلاق)، خواه زن بداند كه او شوهرش نيست يا نه، و اگر مرد مي داند كه آن زن همسرش نيست ولي زن او را شوهر خود مي داند در اين صورت نيز بنابر احتياط واجب بايد عدّه نگه دارد.
(مسأله 2537) اگر با زني كه مي داند عيالش نيست زنا كند، چنانچه زن نداند كه آن مرد شوهر او نيست، بنابر احتياط واجب بايد عدّه نگهدارد1.
این مسأله در رساله آیت الله بهجت نیست.
1- اراكي: چنانچه زن بداند كه آن مرد شوهر او نيست، عدّه ندارد ولي چنانچه گمان كند آن مرد شوهر اوست و يا احتمال بدهد، بنابراحتياط واجب بايد عدّه نگهدارد.
گلپايگاني، صافي: چنانچه زن بداند كه آن مرد شوهر او نيست، لازم نيست عدّه نگهدارد و در صورتي كه زن گمان كند شوهرش مي باشد احتياط لازم (صافي: احتياط مستحبّ) نگه داشتن عدّه است.
خوئي، تبريزي، زنجانی: چه زن بداند كه آن مرد شوهر او نيست، يا گمان كند (زنجانی: خیال کند) شوهرش مي باشد، لازم نيست عدّه نگهدارد.
سيستاني: [چنانچه] زن بداند كه آن مرد شهر او نيست، لازم نيست عده نگهدارد، ولي اگر گمان كرد كه شوهرش مي باشد، احتياط واجب آن است كه عده نگهدارد.
وحید: در صورتی که زن بداند که ان مرد شوهرش نیست عده ندارد و در صورتی که نداند بنابراحتیاط واجب عده نگه دارد.
مظاهری: بنابراقوی باید عده نگهدارد.
مكارم: رجوع كنيد به ذيل مسأله 2536.
(مسأله 2538) اگر مرد، زني را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود1 طلاق و عقد آن زن صحيح است، ولي هر دو معصيت بزرگي كرده اند.
این مسأله در رساله آیت الله بهجت نیست.
1- سيستاني: اگر مرد، زني را گول بزند كه رعايت حقوق زناشويي شوهرش را نكند تا او وادار شود طلاقش دهد و زن آن مرد شود...
(مسأله 2539) هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند1 كه اگر شوهر مسافرت نمايد2، يا مثلاً شش ماه به او خرجي ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است3، ولي چنانچه شرط كند كه اگر مرد مسافرت كند، يا مثلاً تا شش ماه خرجي ندهد، از طرف او براي طلاق خود وكيل باشد4، چنانچه پس از مسافرت مرد، يا خرجي ندادن شش ماه، خود را طلاق دهد صحيح است.
این مسأله در رساله آیت الله بهجت نیست.
1- زنجاني: هرگاه زن با شوهر شرط كند...
2- مكارم: يا معتاد به مواد مخدر گردد، يا خرجي او را ندهد اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است، ولي هرگاه شرط كند كه او از طرف شوهرش وكيل باشد كه هرگاه اين كارها را انجام دهد خود را مطلّقه كند، اين وكالت صحيح است و در چنين صورتي حقّ دارد خود را طلاق دهد.
3- اراكي: ولي چنانچه در ضمن عقد نكاح يا عقد لازم ديگري به زن خود وكالت دهد كه اگر شوهر او مثلاً معتاد شود يا محكوم به حبس طولاني گردد، از طرف شوهر صيغه طلاق جاري نمايد اشكال ندارد و عقد و طلاق صحيح است.
گلپايگاني، صافي: ولي چنانچه شرط كند وكالت فعلي خود را از طرف شوهر به اين كه درضمن عقد شرط شود كه مثلاً زن از حين عقد وكيل باشد كه اگر شوهر مسافرت كند يا مثلاً تا شش ماه خرجي ندهد، طلاق خود را بدهد اين شرط صحيح است و تا شوهر او را عزل نكرده و يا عزلش از وكالت به او نرسيده چنانچه خود را طلاق دهد صحيح است ولي چنانچه وكالت، معلّق بر خرجي ندادن يا مسافرت شوهر باشد صحيح نيست.
4- خوئي: صحيح است و در صورتي كه شرط حاصل شود و خود را طلاق دهد طلاق صحيح است.
سبحانی: از همين حالا از طرف شوهر وكيل باشد خود را طلاق دهد...
تبريزي: در صورتي كه شرط حاصل شود و خود را طلاق دهد صحيح است، و همچنين اگر در ضمن عقد نكاح يا عقد لازم ديگري شرط كند كه وكيل باشد هر وقت خواست از طرف شوهرش خود را طلاق دهد عيبي ندارد و در هر صورت، شوهر خود نيز حقّ طلاق گفتن را دارد ولي بخواهد زن را از وكالت عزل كند، وكالت شرط شده باطل نمي شود.
زنجاني: چنانچه شوهر او را از وكالت بركنار نكرده باشد يا از وكالت بركنار كرده ولي خبر بركناري وي به زن نرسيده باشد، و زن خود را طلاق دهد، صحيح است.
گفتني است كه اگر شرط به اين شكل باشد كه شوهر زن را وكيل درطلاق نموده و حقّ عزل وكالت را هم نداشته باشد (به گونه اي كه اگر زن را عزل كند و خبر عزل هم به او برسد، باز وكالت برقرار باشد) چنين شرطي صحيح نيست هر چند اصل وکالت صحیح است، ولي اگر شرط به اين شكل باشد كه زن وكيل در طلاق باشد و مرد موظف باشد كه وكالت را عزل نكند، در اين صورت شرط صحيح است و عزل كردن زن از وكالت بر مرد حرام است، ولي اگر چنين امر حرامي را مرتكب شده عزل وي مؤثر بوده و با آگاه شدن زن از عزل، ديگر وكيل درطلاق نخواهد بود، دراين مسأله فرقي نيست كه شرط در ضمن عقد نكاح باشد يا در ضمن عقد ديگر، يا به عنوان قراردادي مستقل بين زن و شوهر بسته شده باشد.
وحید: و طلاق مشروط باشد نه وكالت ، شرط صحیح است ، و در صورتى كه شرط حاصل شود و خودرا طلاق دهد ، طلاق صحیح است.
*****
سيستاني: مسأله- هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه در شرايط خاصي مثلاً اگر شوهر مسافرت طولاني نمايد، يا مثلاً شش ماه به او خرجي ندهد يا به زندان طولاني محكوم شود و مانند آن، اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است، ولي اگر چنين شرط كند كه از طرف شوهر وكيل باشد كه در شرايط خاصي يا بدون قيد و شرط بتواند خود را طلاق دهد، شرط صحيح است و شوهر نمي تواند بعداً او را از وكالت عزل كند و اگر خود را طلاق داد طلاق صحيح است.
مظاهری: مسأله- اگر زن در موقع عقد شرط كند كه از طرف شوهرش وكيل باشد كه اگر خواست خود را مطلقه كند، اين وكالت صحيح است.
(مسأله 2540) زني كه شوهرش گم شده1، اگر بخواهد به ديگري شوهر كند، بايد نزد مجتهد عادل برود2 و به دستور او عمل نمايد3.
1- بهجت: زني كه به عقد دائم درآمده و شوهرش گم شده...
2- سيستاني: و در شرايط خاصي كه در كتاب «منهاج الصالحين» آمده است مي تواند او را طلاق دهد.
3- زنجاني: بايد نزد حاكم شرع رفته و به دستور او عمل نمايد.
فاضل: زجوع كنيد به ذیل مسائل اختصاصي 2586و 2587 بعد از مسأله 2463 متن اصلی.
*****
مكارم: مسأله- زني كه شوهرش مفقود الأثر شده و نمي داند زنده است يا نه، اگر بخواهد طلاق بگيرد و شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود و مطابق دستور مخصوصي كه در شرع وارد شده عمل نمايد.
(مسأله 2541) پدر و جد پدري ديوانه، اگر مصحلت باشد مي تواند زن او را طلاق بدهند1.
1- مظاهری: اما اگر همسر دائمی برای صغیر عقد کرده باشند نمی توانند او را طلاق دهند.
*****
اراكي: مسأله- پدر و جدّ پدري ديوانه مي توانند زن او را طلاق بدهند ولي بنابراحتياط واجب بايد طلاق، با اجازه حاكم و به مصلحت ديوانه باشد و ديوانگي او متّصل به زمان قبل از بلوغ وي باشد.
خوئي، تبريزي، زنجاني: مسأله- پدر و مادر جدّ پدري ديوانه مي توانند زن او را طلاق بدهند (زنجاني: مگر آن كه طلاق زن براي ديوانه مفسده داشته باشد).
گلپايگاني، صافي: مسأله- پدر و جد پدري ديوانه –كه ديوانگي او متصل به زمان صغير بودنش باشد- مي توانند زن او را طلاق بدهند. و اگر متّصل نباشد با حاكم شرع است و احتياط لازم آن است كه حاكم هم از آنان اذن بگيرد.
. فاضل: اگر مصلحت باشد مي توانند زن او را طلاق بدهند، و اگر متصل نباشد، با مجتهد جامع الشرائط است و احتياط آن است كه مجتهد جامع الشرايط هم از آنان اذن بگيرد.
بهجت: مسأله- پدر و جدّپدري ديوانه در صورتي كه مفسده و ضرري در كار نباشد، مي توانند زن او را طلاق بدهند.
وحید، سیستانی: مسأله- پدر و جدّ پدرى دیوانه دائمى مى توانند زن او را با وجود مصلحت طلاق بدهند
(مسأله 2542) اگر پدر يا جدّ پدري براي طفل خود 1زني را صيغه كند، اگر چه مقداري از زمان تكليف بچه جزء مدّت صيغه باشد مثلاً براي پسر چهارده ساله خودش زني را دو ساله صيغه كند، چنانچه صلاح بچه باشد، مي تواند مدّت آن زن را ببخشد ولي زن دائمي او را نمي تواند طلاق دهد.
این مسأله در رساله آیت الله بهجت نیست.
1- سبحانی: در صورت مصلحت...
مظاهری: رجوع کنید به ذیل مسأله 2541.
*****
مكارم: مسأله- وليّ صغير اگر همسر دائمي براي او عقد كرده است، بنابراحتياط واجب نمي تواند او را طلاق دهد، امّا اگر همسر موقّت براي او عقد كرده مي تواند باقيمانده مدّت را در صورت مصلحت ببخشد.
(مسأله 2543) اگر از روي علاماتي كه در شرع معيّن شده، مرد دو نفر را عادل بداند1 و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگري كه آنان را عادل نمي داند بنابراحتياط واجب نبايد آن زن را براي خود يا براي كس ديگر عقد كند2.
1- مكارم: هرگاه كسي دو نفر را عادل بداند...
2- فاضل: ولي اگر شك در عدالت آنان داشته باشد، مي تواد آن زن را بعد از تمام شدن عدّه اش براي خود يا براي كس ديگر عقد كند.
مكارم: ولي اگر شك در عدالت آنها داشته، مانعي ندارد.
اراكي: ديگري كه علم به عدالت آنان ندارد ولي احتمال مي دهد عادل باشند، مي تواند آن زن را براي خود يا براي كس ديگر عقد كند ولي اگر مي داند يكي از آنان عادل نمي باشد، بنابراحتياط واجب بايد از ازدواج با او خودداري نمايد و براي ديگري هم او را عقد نكند.
گلپايگاني، صافي: ديگري كه شك در عدالت آن دو داشته باشد مي تواند آن زن را بعد از تمام شدن عده اش براي خود يا براي كس ديگر عقد كند ولي براي كسي كه آن دو را فاسق بداند، اكتفا به آن طلاق اشكال دارد و احتياط واجب آن است كه از ازدواج با او خودداري نمايد و براي ديگري هم او را عقد نكند.
بهجت: ديگري كه آن دو را فاسق مي داند بنابرأظهر نبايد آن زن را براي خود يا براي شخص ديگر عقد كند و درصورت جهل اگر احتمال بدهد آن دو نفر پيش كسي كه طلاق مي دهد عادل هستند، بنابرأظهر كافي است.
سبحانی: نباید آن زن را برای کس دیگر عقد کند.
مظاهری: ديگرى كه آنان را عادل نمىداند مىتواند آن زن را براى خود يا براى شخص ديگرى عقد كند.
*****
خوئي، تبريزي: مسأله- اگر از روي علاماتي كه در شرع معين شده، مرد دو نفر را عادل بداند. و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگري كه عدالت آنان نزدش ثابت نشده* مي تواند آن زن را بعد از تمام شدن عدّه اش براي خود يا براي كس ديگر عقد كند، اگر چه احتياط مستحبّ آن است كه از ازدواج با او خودداري نمايد و براي ديگري هم او را عقد نكند.
. وحید: اگر عدالت دو نفر به طریقى كه در شرع معین شده براى مرد ثابت شود ...
* زنجاني: ديگري كه مي داند آنان عادل نيستند ، نبايد آن زن را براي خود يا كسي ديگر عقد كند، ولي اگر در عدالت آن دو نفر شك داشته باشد...
سيستاني: مسأله- اگر بر اساس حجت شرعي، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنان طلاق دهد، ديگري كه در عدالت آنان شك دارد اگر احتمال بدهد كه عدالت آنان نزد طلاق دهنده ثابت بوده است، مي تواند آن زن را بعد از تمام شدن عده اش براي خود يا ديگري عقد كند ولي اگر يقين به عدم عدالت آنان داشته باشد نمي تواند آن زن را عقد كند.
(مسأله 2544) اگر كسي زن خود را بدون اينكه او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او را مثل وقتي وقتي كه زنش بوده بدهد و مثلاً بعد از يك سال بگويد يك سال پيش تو را طلاق دادم و شرعاً هم ثابت كند، مي تواند1 چيزهايي را كه در آن مدّت براي زن تهيّه نموده2 و او مصرف نكرده است از او پس بگيرد، ولي چيزهايي را كه مصرف كرده نمي تواند از او مطالبه نمايد.
این مسأله در رساله آيات عظام: بهجت، سيستاني، فاضل ،مكارم، سبحانی و مظاهری نیست.
1- اراكي: مي تواند در غير مخارج واجب او در زمان عدّه طلاق رجعي...
2- وحید: می تواند چیزهایی را که در مدت نفقه زن بر او نبوده و به او داده ...
مسأله اختصاصی
سيستاني: مسأله 2503- زني كه طلاق رجعي داده شده است در حكم همسر شرعي است تا زماني كه عدّه اش تمام شود، پس بايد از هرگونه استمتاعي كه حقّ شوهر است ممانعت نكند و جايز است بلكه مستحبّ است خود را براي او آرايش كند و جايز نيست بدون اجازه او خارج شود و نفقه اش بر او واجب است اگر ناشزه نباشد و كفن و فطره او نيز بر عهده شوهر است، و در صورت مرگ هر كدام، ديگري از او ارث مي برد، و مرد نمي تواند در دوران عدّه او با خواهرش ازدواج كند.